سيد محمد جواد ذهنى تهرانى
38
المباحث النحوية في شرح البهجة المرضية (شرح سيوطى) (فارسى)
و ساهى و نظير ايندو همچون آدم مست و ديوانه مىگويند از اينرو مصنّف براى اينكه اين شرط را اعتبار نموده و بواسطهاش الفاظ ياد شده را از كلام خارج نمايد به ذكر مثال اكتفاء كرده و گفت كلام مانند : استقم . البتّه مصنّف در اعتبار اين شرط تصريح نكرده و صرفا بطور اشاره آن را بيان نمود و وجه آن اينستكه : عادت و مشى وى آنست كه بواسطه ذكر مثال حكم را بيان مىنمايد كه البتّه اين رويّه از جهتى مطلوب و پسنديده است زيرا : اوّلا : مقصود با عبارتى مختصرتر بيان شده و با يك لفظ بسا معانى متعدّدى اعطاء و افاده مىگردد . و ثانيا : مخاطب و طرق سخن براى درك مقصود متكلّم به دقّت و امعان نظر بيشترى نيازمند است كه اين خود باعث تقويت فكر و استقرار مطلب در ذهن مىباشد . كلام مصنّف دركتاب تسهيل بعدا شارح مىگويد : مصنّف در كتاب تسهيل مقصود بودن كلام را مطلق نگذاشته بلكه مقيّد نموده باينكه بايد « لذاته » باشد . يعنى كلام آنست كه لفظ مفيد مقصود متكلّم ذاتا مورد قصد وى باشد باينمعنا كه به تبعيّت از امر ديگرى مطلوب و مقصود قرار نگيرد . ناگفته نماند اين قيد در كتاب تسهيل از اينجهت مورد اعتبار قرار گرفته تا آنچه مقصود تبعى و بخاطر غير مورد قصد است از دايره كلام خارج گردد همچون جملهاى كه صله و جزاء واقع شده است .